مي نويسم، مي نويسم از تو تا تن كاغذ من جا دارد ...
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گريه اين گريه اگر بگذارد ، گريه اين گريه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج ازل كافي نيست با تو از اوج غزل خواهم گفت
مي نويسم همه ي هق هق تنهايي را
تا تو از هيچ به آرامش دريا برسي ...
تا تو در همهمه همراه سكوتم باشي به حريم خلوت عشق تو تنها برسم
مي نويسم مي نويسم از تو ...
تا تن كاغذ من جا دارد مي نويسم همه ي با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري
تا تو تكيه گاه امن خستگي ها باشي
تا مرا باز به ديدار خود من ببري
مي نويسم مي نويسم از تو تا تن كاغذ من جا دارد ...
سلام٬ خوبی کجایی؟ می بینمت باشه...
قرار.. دیدار.. فضا..
دیر شد بریم ...
سکوت .. سکوت .. سکوت..
لال شدی؟ مثل همیشه!
چرا نگفتی؟ مثل همیشه!
خداحافظ .. خداحافظی !
بدبخت حسود دیدی دوباره
دیدی عاجزی همون بهتر آدم نشی ..
افسردگی افسردگی افسردگی ....
به تعبیر تازه ای از عشق رسیده ام
به سکوت در زمان انفجار
بی نیازی در عمق طلب
همانند رشد گیاه آرام و پر تغییر
پوست انداختن دگردیسی…
و کامل بودن در هر لحظه و کامل شدن در هر لحظه
ثبت لحظه در خود و ایثار حضور
عشق را به گونه ای دیگر میبینم
رهایی در عین دلبستگی
و بخشش با تمام وجود
(اي كاش عشقش واقعي بود...)
پ۰ن۱ : مثل اینکه منم افتادم به پی نوشت٬نوشتن!
پ.ن۲: این پست هیچ ربطی به پستای قبلی نداره فقط نوشتم...
بدون سينه ات
بدون بوسه ات
زندگي در بي مجالي مي گذرد...
من عاشق زيستن
در بي مجاليم...
در امتداد نگاه تو
هیچوقت این جواب نگرفتم .... فکر می کنم عشق همیشه یکطرفه اس...
(این سوال رو لطفا آقایون جواب بدن) ![]()
عهد می بند که در صداقت تو شک نکنم و نه بی اعتماد٬ محبت تو را بپذیرم
بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم چون می دانم فردا بیشتر از امروز دوستت خواهم داشت...
ديوانگي هاي تو عاشق ترم مي كند ....
"دنبال دلیل مثبت برای نداشته های خودبگردید. خواهید دید که نداشتنی های شما به دلیل چیزهای فوق العاده با ارزشی است که فقط شما صاحب آن هستید....
دلم برات تنگ شده مثل هميشه .....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگات رو نگام مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم حس كنم. رد احساست روي دلم جا مونده ... وقتي اسمت مياد ميتونم تپشهاي قلبم رو بشمارم... چشمام هرروز دنبالت مي گردن وقتي مي بينمت دستام ناخودآگاه مي لرزه باور مي كني؟... آخه ميشه بگم تنهام؟ ميشه بگم تو نيستي؟ميشه بگم با من نيستي؟؟ فكر اين كه با كس ديگه اي باشي هم ديونم مي كنه اگه نباشي اين همه احساس چي مي شه... كجا مي ره جواب دلم چي بدم آخه اون بيچاره گناه داره ... اگه يه بار ديگه به خلاء دل بسته باشم چي؟ اگه نموني چي؟ اگه همه حست دروغ.... نه نه نه نمي خوام حتي تصور كنم قرارمون فكراي خوب خوب بود، نه نمي خوام فكر كنم كه نباشي... به خدا دق مي كنم الان زمين و زمان واسم قشنگه الان دوست دارم حساي خوبم رو به بقيه هم منتقل كنم از بقيه كمك مي خوام تا منفي بافي رو كنار بذارم حداقل مي خوام دلم خوش باشه كه هستي، هستي و مي موني آره خودت ميدوني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....توي قلب مني... براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي... آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم.... ديگه نميتونم تحمل كنم... هنوز گرمي دستاتو تو دستم حس مي كنم ... صداي مهربونت رو ميشنوم ... آخر همه به يه چيز ميرسم، به اينكه عاشقت شدم واسه خودمم گفتنش سخته اما حقيقت محض.....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم...
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از حس گرم عاشقونه اس تو رو واسه هيچي دوست دارم يعني مي دوني بهدون هيچ دليل دوستت دارم خودمم نمي دونم چرا فقط و فقط مي دونم دوستت دارم خيلي زياد ...
ربطی به تنهائیم ندارد ربطی به اینکه امروز هم نیامدی ...
آنچه مرا خسته می کند ناشناخته ائی است
که تو هم اورا ندیده ایی شبیه وهم می ماند ...
در گذشته رد پایش نیست امروز حاضر نیست و فردا را
کسی ندیده است٬ با این حال ......
هوای زیستن داغ گشته است من همچنان
می توانم یخ زده در خواب زمستانی ام غلت بزنم
وقتی که می گویی دوستت می دارم
راز عشق در آن است که به يکديگر سخت نگيريم . عشقي که آزادانه هديه نشود اسارت است. راز عشق در آن است که در سکوت دست يکديگر را بگيريم. کم کم ياد ميگيريم که بدون کلام رابطه برقرار کنيم. راز عشق در مراعات حال ديگريست.هر قدر ملاحظه ي حال ديگران را ميکني ، کسي را که دوست داري بيشتر ملاحظه کن.راز عشق در آن است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهيد و از او قدرت و ارامش دريافت کنيد، اما نه با اصرار.! راز عشق در آن است که حقيقت اصلي عشق (يعني تفکر) را از ياد نبري، آيا يک رابطه ي دراز مدت مهم تر از اختلافات کوچک و زود گذر نيست؟راز عشق در آن است که به عشق ،بيشتر از يکديگر احترام بزاريد،زيرا عشق هديه ي از خداوند است...
ساكت مي شينم تا تو بيايي مي دونم خيلي سخته ولي ممكنه ....
کاش بدونه چقدر دوستش دارم اگه نباشه می خوام دنیا نباشه . . .
از فکر یه روز نبودنش قلبم می لرزه٬ امروز بهونه شد تا به همه بگم تمام زندگیم . . .
خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد:
او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد.
او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد.
او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد
وقتی خدا بخواد برای ما هدیه ای
بفرسته اونو رو در قالب يه مشکل می پیچه...
اما هر چي مشکل بزرگتر باشد
هدیه اش هم بزرگتره...
مهم نيست كه فردا چي ميشه
مهم اينه كه امروز دوست دارم
مهم نیست فردا كجايي
مهم اينه هرجاهستي دوست دارم
مهم نيست تا ابد باهم باشيم
مهم اينه تا ابد دوست دارم
مهم نيست تا قسمت چي ميشه (هرچند برام مهمه...)
مهم اينه قسمت شده دوستت داشته باشم.....
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو، کوچک می شود و به قدر نیاز تو ، فرود می آید و به قدر آرزوی تو، گسترده می شود و به قدر ایمان تو ، کارگشا میشود. یتیمان را پدر میشود و مادرعقیمان را طفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماند گان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را .... به شرط اعتقاد ، به شرط پاکی دل ،
به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز ازمعامله با ابلیس. بشویید قلب های تان را ازهراحساس ناروا و مغزهای تان را از هر اندیشه خلاف و زبان های تان را ازهرگفتار ناپاک و دست های تان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از نا جوان مردی ها، ناراستی ها، نامردی ها ....
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه بر سفره ی شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما، کفه های ترازوی تان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود….؟(ملاصدرا)